تبليغاتX
شب دل تنگی من و تو - ودود اومد wadood

یکشنبه 26 آذر1385

ودود اومد wadood

فکر کنم به وبلاگم سلام کنم ...بهتر جوابم رو میده

سلام دفترچه ی شیشه ی سرد  قشنگم

آره این شیشه سرده خیلی سرد ... که هیچکس نمی خواد از توش رد بشه

آدم های پشت شیشه رو با چشماش ببینه ..یا اگه بشه کلی بهش نیرنگ میزنه

 سلام دفترچه ی که  بهت میگن مجازی

چرا بهت میگن مجازی نمی دونم ....

من که حقیقتم رو اینجا میرزم رو دایره ...من خودم رو نشون میدم

حالا اگه با حرفام  نقش بازی میکنم ..یا نقاب دارم ....یا اینجوری که میگم ...نیستم

باز هم خودمم ...خودی که دروغه ..زندگیش رو نفهمیده ...

منی که هیچکس نمی فهمه تو خونه من چی میگم

از خانواده ام ..فامیل ها که کسی منو نمی شناسه

فقط یه رابطه از روی ضابطه هست ...........

ما ها غریبه پرستیم .........نمی دونیم اونی پیشمون نشسته چی تو دلش داره

صورتش با سیلی سرخه ....یا با کباب و دوغ دیشب

نمی دونیم کسی کث کنارمون هست چه و معرفتی داره

چه اعتقادتی داره.....

نمی دونیم کسی پیشمون نشسته حسود نیست..بی ظرفیت نیست

نامحرم نیست .....چرا براش KGB  بازی در میاریم

نقش بازی میکنیم...کل کل میکنیم ...یه مهمونی سلام علیکی

۴تا حرف سیاسی پوچ

چرا با دیگرانیم .....   نه با دیگرانم نیستیم ...با خودمون هم نیستیم

بابا اصلا ما گیجیم ....اگه مشکلی داری

من گیجیم....دلتنگم ....نمی دونم کی.....باز هم همون قصه ی همیشگی

بعضی موقع ها از روان شناس بازی ... جامه شناس بازی خسته میشم

وقتی توی این جلسات و میزگرد های اجتماعی ...روانشناسی هایی با موضاعات مختلف شرکت

میکنم ...می بینم همه ماها مشکل داریم ...یا این کلاس ها چرته

میبینم ..که همه در حال رسیدن به آرزوهای خام هستن به هر قیمتی

می بینم یک استاد فکر میکنه هیچکس مثل خودش روش تدریس نداره

برا همین بعضی موقع ها احمقی ما رو مثلا به رخ میکشه ..برای تنبیه دیگه درست تدریس نمیکنه

میبینم یک مذهبی فقط فکر میکنه دین..خدا ...عشق خودش فهمیده

تواضع ها به زبونه ..همه تو دلشون آخر مهارت هستن

اما همین ها زوایا ی احساس دیگران رو نمی فهمن

 

.............

حالا من دیگه خسته شدم ....

از خسته گی هام خسته شدم

خنده هام خنده ...تلخی هامه

همه جوره داره بهم فشار میاد ...شب ها تا صبح گریه ..دلتنگی ..بی قراری میکنم

صبح ها با همه اینقدر میخندم تا اشکام در میاد .....

دانشگاه ..باشگاه ...خیابون ..خونه ..مهمونی...محل کار .....کتاب خونه ...مغازه

جاهایی که من همش هستم .......

خیلی آسیب پذیر شدم

وقتی احساس خوشبختی میکنم که از خودم رضایت داشته باشم

از دوستانم رضایت داشته باشم

وقتی که کسی اشک هامو ببینه ...

وقتی که اگه برا کسی چیزی گفتم  از خودم ...چوب نکنه تو سرم فردا از روی تنگ نظری

.......

وقتی که جوابی رضایت بخشی داشته باشم در مورد خودم و دیگران  به خودم بدم .

من مسئول رفتار های دیگران نیستم

من هرچی واسه خودم دوست دارم ..واسه دوست هامم دوست دارم

اما چرا نزدیک ترین دوست هام و آشنا هام میخوان تک لباس بپوشن؟

چرا میخوان ..یه چیزه خوب که دارن من و بقیه مثل اون رو نداشته باشیم؟

این چه مرضی یه  ؟  ......

دوست دارم تمام آشفتگی های ذهن ..Wadood  (ودود اسم جدید ذهنی من هست)

رو اینجا تو قالب کلمات مادی بی ارزش تایپ کنم

اما صبح میشه ........

من که دیگه واسه کسی نمی نویسم ...واسه دل خودم

واسه این شیشه ی سرد ....واسه ودود

میخوام این ودود یه روز خودش به حرف بیاد ..  و..

این جواد صادقی آهویی رو دستش رو بگیره

دیگه این تراوشات ذهنی ودود  ..جواد رو خسته ..کرده

خسته ی خسته ی خسته دل من ..... کنج تنهایی نشسته دل من

ودود بیا بگو چرا جواد از .وقتی یادش میاد بی قرار بوده

ودود بگو چرا جواد از وقتی یادش میاد ....دلتنگ بوده

هیچ وقتم رفع نشده ...فقط گاهی یادش میرفته ...

اغلب  این بی قراری ...دلتنگی ...مبهوم بودن..سایه بودن  باهامه

خسته شدم بس که توی این دنیای اثیری  ...اسیرم .

میخوام آزاد بشم ........

گاهی موقع ها اسیری رو با غفلت ..فراموشی و غرق نفس و مادییات بودن فراموش میکنم .

 

----------

ودود  (wadood) ... تو ذهن من تازه متولد شده ...شاید بیشتر توضیح بدم .

نوشته شده توسط javad sadeghi ahooii در 8 PM |  لینک ثابت   •