تبليغاتX
شب دل تنگی من و تو -

پنجشنبه 29 تیر1385

الانم که هی میگن کار پیدا کن ..کار کجا بید...واسه پادویی هم نخواستن منو

مرکز کاریابی هم رفتیم..گفتن چی بلدی ..گفتم براتون چت مکینم

روزنامه همشهری هم که همش نه ..اکثرش سره کاریه...

وای چه زندگی خوبیه...همش در حال خوش گذرونی هستم من ..

هی خوش میگذرونم ...این دی ماه که میاد میشم ۲۲ ساله ...اوه ..اوه ..

چی چی دارم ؟ چی چی ندارم؟  چی فهمیدم؟ هنوز دستم تو چیزه بابامه (جیب شلوارش)

مهم نیست...دیگه .......هی میخوام بفهمم..هی میخوام بفهمم..میتلاشم ..واسه فهمم

اما بیشتر برچسب نفهمی بهمون میخوره......از حرف زدن این موفقیت شناس ها هم خسته شدم

انگار دیگه باید این حرفارو ریخت دور و بیای بیشیم قاطی آدما ....

ول کنم که زندگی یعنی چی..خدا کیه...من کی هستم...اون چی میگه..این چرا شعر میگه

بمنچه که اینجوریه...باید رفت پشت نقاب ...اونجا راحتره....منم باید سرد شم..سرده سرد

گول مالیدنم حدی داره بخدا ....اما گول بمالیم سر خودمون بهتره ...اینجوری بیشتر شبیه

عرف جامعه میشیم نه ....خسته شدم بس توضیحات دادم...میخوام خودمو ول کنم..

بمنچه که فکر میکنم جای خوبی و بدی عوض شده...بمنچه نمی دونم چی غلطه چی درست

بمنچه که عرف گوسفندی تایین میکنه چی غلطه ..چی درست....

بمنچه که نه من.. میتونم تبصره های زندگی رو تفکیک کنم از هم نه بابام میتونه ....

بمنچه نمیدونیم چی استثنا هست ..چی نیست....کی فرق میکنه..کی هدایت میکنه؟

کی بع بع میکنه......بع بع هم نکنی ..همچین میخوره تو سرت تا صدا سگ بدی

ما نمتوانیم ..قواعد زنگی را از هم جدا کنیم در زندگی روز مره....همه چی خورد و خاک شیر میشه

غافل هستیم از اینکه هر کدوم برا خودمون یه دنیا خدا هستیم...(تفاوت های فردی)

مقایسه خوب نیست...

اه اه ول کن .......

 

زندگی به این قشنگی پشت نقاب ....لاک به این قشنگی که بریم توش....

جالبه کسی هم که ادعا داره همه چیز باید عوض شه ..خودش بد میدونه بعضی تحولات رو

دوست داره دیگران تکون بخورن ..تا خیالش راحت شه..بعد اونم همون کارو بکنه

نوشته شده توسط javad sadeghi ahooii در 5 PM |  لینک ثابت   •