چهارشنبه 30 آذر1384
نمی دونم از دست خودم چی کار کنم من
دلم گرفته نمی دونم چی بگم ،حالم گرفتست بد جور،دوستام میگن جواد تو دیگه این دفعه یه چیزیت شده چرا هرچی که میگذره این حالت شیدایی من بیشتر میشه،همش یه چیزی کمه ،نمیدونم چی،احتمالا خودم رو کم دارم آره خودم رو کم دارم،اونم خیلی زیاد.تا کجا نقش بازی کردن ![]()
تو ظاهر آدم خوشحالی ،سرزنده ،خیلی باحال ،خنده بازار،اما یهو غالب درونیم روی چهره و رفتارم چیره میشه.![]()
دیگه میرم تو فضا ،تو خیال ،هی دارم میگردم ببینم من چه جور مشکل روانی هست ،چه نوع افسردگی هست![]()
خیر سرم رشتم روانشناسی هست![]()
اما من تو همه چیز قاطی کردم ،چی درست هست، چی غلط،چی گناهه ،چی نیست، در مورد دین قاطی کردم![]()
دوست ندارم وارد همه ی جرییات بشم ،چون تو وبلاگ جا نمیشه
اما نمی دونم چرا احساس میکنم یه روح خبیت دارم(روح خبیث جواد)![]()
نمی دونم چرا احساس میکنم آدم کثیف شدم!!
احساس میکنم آدم پاک قبلی نیستم!!
اصلا جواد ،خود من از اول اول پاک بودم؟ ،از وقتی یادم میاد کوچکترین سن وسال شیطونی میکردم با سیاست عمل میکردم،نتیجه چی بوده نمیدونم،یه آدم آسیب پذیرم ،چیم اصلا
چرا هرچی خدا رو صدا میزنم جواب نمیده
من قانع نیستم،میخوام قانع شم،کدوم طرف قدم بردارم،از کجا بپرم ،پیش کی برم ،بخدا پیش به هر آدمی قابل مشورت بوده مشورت کردم ،بحث کردم،درمورد تمام مسائل زندگی ،از استاد دانشگاه گرفته،تا روحانی
طلبه ،آخوند،آدم ضد دین و لایک ،آدم جور واجور بیسواد با سواد
اما احساس میکنم اندیشه های مسموم بعضی هاشون رو تاثیر منفی گذاشته
با هرکی هر میزنی آخرش به یه در بسته شده میرسی که خوشون باز نکردن ولی میگن تو باز کن
میدونم ذهنم ناپخته و کم ظرفیت هست تازه رفتم تو 21 سال
کتاب زیاد نخوندم ،اما همه ی کتاب های که من خوندم یه جورایی یه چیز میگن
میگن انسان قدرتمند هست
انسان میتونه بدست بیاره
چیرو؟ هرچی رو حتی خدارو![]()
فرشته مجبور به اطاعت شدن سجده کنن به وجود انسان ،میدونید به چه دلیل؟ ![]()
دلیل فقط حق انتخاب انسان بوده.![]()
نمی خوام وارد این قضیه ها بشم چون طولانیه![]()
اما انسانها چقدر متفافتند،احمق ، نادون ، حسود،دیونه ،بیخیال ،باخیال ،علکی خوش ،من جزو دیونه هام![]()
دوشنبه هفته ی پیش یکی از بستگان فوت کرده بود که بچه هاش تهران نبودند همشون رفته بودن آهو مثلا کار هارو ردیف کنن.
خاله مامان، بابام بود ،خدا بیامرزتش ،زندگی بسیار سختی داشت، خدا به همه عمر با عزت بده
همه منظر مرگش بودن ،سن زیادی هم نداشت ،بخاطر سختیها از بین رفت
ای امان از بیمارستانها و آدم های بی وجدان،هی خدا
این خانومی که فوت کردن میشه گفت تمام دوران زندگیش پر از سختی بوده
حتی تو بهشت زهرا فقط عموم ،مادر بزرگم که خواهر اون مرحوم میشد و من دوتا لز پسر عموهام
از بستگان نزدیکش دیگه هیچکس نبود ،کار غسل شستشو که تموم شد ،خاله مریم خدا بیامرز رو با
آمبولانس بردیم آهو ،چه غریبانه ،آدم دلش میسوخت
اینجا کم آدم هایی پیدا میشن به روح انسانیت احترام بگذارن
اگه خاله پوادار بود چه جمعیعتی صف میبست براش، انگار واسه کسی مهم نبود،اینجاست که آدم ها چهره ء واقعیشون پیدا میشه ،اگه ما نمیرفتیم بهشت زهرا دیگه خیلی خیلی غریبانه میشد ،البته یکی ازپسراش آخر سر پیدا ش شد با آمبولانس اومد آهو
باریکلا به عموم ،که فقیر ،پولادار سرش نمیشه،کوچیک بزرگ فرقی ندارن براش،تا اونجا که بتونه
با تمام وجودش به همه کمک میکنه ،ما هم بخاطر عموم اونجا بودیم
من الگوی خودم رو یه جوارایی عموم قرار دادم، عموم از راحتی خودش زده به اطرافیانش تا اونجا که توانش بوده سر سامون داده
روح بزرگی داره،کم کسی اینجوری پیدا مشه که بتونه از ثروتش ،رفاهش بخاطر دیگری بگذره
خدا هم فکر کنم جواب خوبی هاشو داده
خدا دست من رو هم بگیره از این سر در گمی در بیاره![]()
وقتی رسیدیم به آهو قبر خاله مریم رو کنده بودن ،کناره قبر پدر مادرش و جد خودش که جد من هم میشه
قبری که براش کنده بودن انگار قبلا قبر کسی بوده هیچکش نمیدونسته
استخون های نفر قبلی پیدا بود ،جای دنده ها روی خاک جا انداخته بود،جمجمه پوک شده بود پخش شده بود
یکی از افراد پیر گفت این قبر برای 150 سال پیش هست
همچین زمان زیادی نیست، مگه نه؟
قراره چقدر اینجا باشیم؟ قراره چقدر اینجا بمونیم ،اومدیم اصلا چه کار ،براچی میخوان منو ببرن جهنم
منو تو بهشت راه میدن ؟
اصلا بهشت و جهنم مهمه؟ چی مهمه؟ بخدا رسیدن ،حل شدن تو وجود خدا؟
بازگشت به سوی او
من گیج گیج هستم
دیگه نمی خوام بیشترین از این بنویسم
اصلا این چیز هایی که نوشتم برا کی مهمه ؟ اصلا برا خودم مهمه
اما در حال خیلی از مرگ میترسم ،الانم که زنده هستم یه چیزی کمه
بعضی وقت ها احساس میکنم هرچی دارم ناقص دارم
یه چیزی ندارم کامل باشه !! چرا؟![]()
![]()
---------------------------------------------
چند لینک زیبا و خواندنی با موضوعا ت مختلف
برسی روابط دختر و پسر در فرانسه
بگوييد چه شخصيتي داريد تا بگويم همسر مناسب شما چه شخصيتي بايد داشته باشد؟
بحران 'شوهر' در ايران !!! چه باحال
جمعه 25 آذر1384
روح مسکین من
چهارشنبه 16 آذر1384
میتونی این هارو بفهمی؟ آره ؟ دیوونه شدم.
غرورت را براي كسي كه دوستش داري بشكن ولي دل كسي را كه دوستش داري به خاطر غرورت نشكن
فرانسويها ميگن : عشق فراموش كردن خود در وجود كسي است كه هميشه و در همه حال ما را به ياد دارد. اسپانياييها ميگن : عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است. ايتالياييها ميگن : عشق يعني ترس از دست دادن تو.
چرا در جست و جوي محبت هستيد ، خود خالق و باعث محبت باشيد
مراقب افکارت باش,چون افکارت گفتارت را ميسازد. مراقب گفتارت باش, چون گفتارت اعمالت را ميسازد. مراقب اعمالت باش, چون اعمالت عادت هايت را ميسازد. مراقب عادت هايت باش, چون عادت هايت شخصيتت را ميسازد. مراقب شخصيتت باش, چون شخصيتت سرنوشتت را ميسازد
زندگي دو نيمه دارد: نيمه ي اول در اميد نيمه ي دوم و نيمه ي دوم در حسرت نيمه ي اول
دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم افول مي كنه، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني... چون فقط با يك لبخند ميشه يك روز تيره رو روشن كرد. كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه
تنها بنایی که هرچه بیشتر به لرزش در بیاد ، محکمتر میشه بنای دل هست
عشق هيچوقت مثل يه بچه خوب و مودب و دعوت شده در نمي زنه . بلكه مثل يه مهمون ناخونده كه حتي ممكنه از پنچره توي خونه دل بپره. اين تو نيستي كه عشقو انتخاب ميكني . بلكه اين عشقه كه تورو انتخاب ميكنه
کاش در دهکده عشق فراواني بود توي بازار صداقت کمي ارزاني بود کاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب روي شفافترين خاطره باراني بود کاش اگرگاه کمي لطف به هم مي کرديم مختصر بود ولي ساده وپنهاني بود
همه دنيا يه جاده است من و تو مسافرهاشيم قدر امروز رو بدونيم شايد فردا نباشيم
چهارشنبه 9 آذر1384
هدیه
من از نهايت شب حرف ميزنم
من از نهايت تاريكي
و از نهايت شب حرف ميزنم
اگر به خانه من آمدي براي من اي مهربان چراغ بيار
و يك دريچه كه از آن
به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم
فروغ فرخزاد
----------------------------------------
علی کوچولو حتما بشنوید و ببنید
رستورانی که در آن انسان تناول میشود(بچه ها شما از این چی دستگیرتون میشه)
سه شنبه 8 آذر1384
هر روز ادد نکن
دوستاني که در وب دارند افزوده ميشه و به تمام پيشنهادات دوستي پاسخ مثبت مي دهند
بدون آنکه نگاهي کوتاه به دوستاني که بي تفاوت از کنارشان گذشته اند بياندازند
دنبال چي مي گرديم؟ دوست را براي چه مي خواهيم؟ چقدر سعي کرده ايم کساني
را که در ليستمون داريم ونام دوست و يدک مي کشند بشناسيم؟ چند نفرشونو ديديم؟
براي چند نفرشون پيغام فرستاديم؟ از حال کدومشون با خبريم؟از زنده بودن
کدومشون مطمئنيم؟ آيا مي دانيم که دوست نود و هفتممون به تازگي عاشق شده؟
و آيا مي دانيم که دوست صد و هشتاد و سوممون بر اثر سانحه رانندگي جان
باخته؟ نه نمي دانيم چون اصلا آنها رو نمي شناسيم چون آنها دوستانمون نيستند
اسمها و آيد يهاي ناشناس و عکسهاي غريبه روي ديوار پروفايلمون مثل آگهي هاي
ترحيم روي ديوار خيابونه............
.............. باعث خوشحاليه که اين همه دوست توي ليستمونه
ولي نمي دونم شايد اينهمه بيشترين تعداده دوستيه که آدم مي تونه داشته باشه
کاش همه دوست باشند همه يار باشند نه فقط چند تا اسم توي يه کاغذ
يا روي مانيتور........
به هر حال ليست دوستامون اون کاغذي رو که روزي سفيد و خالي بوده پر کرده
از اسمهاي مختلف و رنگهاي جور وا جور رنگهايي که هر کدوم نشونه يه آدمه
آدمهاي رنگي ، آدمهاي تک رنگ و آدمهاي ساده !!!
کاش همه دوستت باشن کاش همه دوستت داشته باشن کاش فقط يه اسم نباشند
کاش همه رنگ نباشن
منو توي اين ليست راه نميدن ميگن ليستمون پره ميگن جمعمون تکميله
ميگن همه رنگي داريم صد ها رنگ .....................
بهشون اصرار نمي کنم با کسي دعوا نمي کنم ميگن ديگه رنگي نمونده همه رو دارن!
فقط يه چيز ، يه رنگ ، رنگي که رنگ نيست، رنگه بي رنگي !
اينو هم توي ليستتون دارين؟ بين همه دوستاتون بين همه رنگهايي که دورو برتون
هستند تو همه زندگي بگردين ببينيد بي رنگيرو پيدا مي کنيد؟
بي رنگترين رو بي رنگ ترين آدمي رو که ديدي بي رنگترين رنگو دوست تو اونه!........
با تشکر از یک بنفشه

