جمعه 27 آبان1384
تقدیم به تو
گوشه ء از زندگی نامه سقراط ![]()
سقراط (469-399 قبل از میلاد) سقراط در قرن پنجم قبل از میلاد از طریق به کارگیری استدلال نقادانه اش به حقیقت ،و از طریق سرمشق درخشان زندگی اش ،برای فلاسفه پس از خود معیار ایجاد کرد.
در دوران جوانی در مقام شاگرد آرکلوس ،نسبت به نظریه های علمی آنا گزاگوار بسیار علاقه مندی نشان می داد.اما بعد ها دست از نیاز های دنیوش دست کشید و خود را وقف تحقیق درباره شخصیت اخلاقی کرد .
سقراط که در دلیومو و امفیپولیس در جنگ پلوپنز (شبه جزیزه ء جنوب یونان ) سرباز بود و افتخار آفرینی کرده بود به آشوب های سیاسی که پس از جنگ ،آتن را فرسوده کرده بود پرداخت .
سپس از زندگی پر جنب و جوشش کناره گرفت و در حرفه سنگ تراشی در کنار همسرش زانتیپه ،به پرورش فرزندانش پرداخت .
پس از آنکه پدر مجسمه سازش سافر ونیس کوس ،دارایی کمی به ارث برد ،از استقلال مالی ناچیزش به عنوان فرصتی برای توجه تمام وقت برای ابداع بکار گیری پرسش و پاسخ فلسفی استفاده کرد.
از آن به بعد سقراط تا پایان عمر خود را وقف مباحثات بی قید و بند با شهروندان اشراف جوان آتن کرد .
سقراط بر خلاف سوفسطایی های[1]حرفه ای آن دوران ،با کنایه از پذیرفتن دستمزد برای کاری که برای شاگردانش انجام میداد ،امتناع می ورزید . اماعلی رغم ( و شاید به رغم )
این تحقیر غرور آمیز موفقیت های مادی ،بسیاری از شاگردانش شیفته وار به او وفادار ماندند ،هرچند والدینشان از نفوذی که بر فرزندانشان داشت خشنود نبودند .
علاوه بر این ،هم پیمانی او با مخالفین رژیم دموکراتیک ،از او یک سیاستمدار ستیزه جو ساخته بود .
با آن که عفو عمومی سال 405 قبل از میلاد مانع از آن شد که به خاطر فعالیت های سیاسی اش مستقیما تحت پیگرد قرار گیرد ،یک قاضی آتنی جرایم دیگری برای او یافت : فاسد کردن جوانان و دخالت در مذهب .
در سال 399 قبل از میلاد سقراط طبق این جرایم محاکمه وبه مرگ محکوم کردند .سقراط این حکم را با متاننت پذیرفت ودر جمع دوستان و شاگردانش ،خود جام شوکران را سر کشید .
1-( سوفسطایی ها کسانی بودند که از فنّ سخن وری بالایی برخوردار بودند که ازطریق ادعای غلط و وپوچ خود را به اثبات می رساندند ،با استفاده یک سری از موضوعات درست
وانکار نشدنی ادعای غلط و غیر منصفانه ء خود را در هر زمینه ای ثابت میکردند واز طریق کسب در آمد هم میکردند.چیزی شبیه به وکیل کسی بودن).
(که امروزه در جامعه ی ما سگ اون سوفسطایی ها شرف داره) ،یک مثال میزنم مثل کار این آقایون گلد کوئیستی ،بابا بخدا من networkmarketing رو قبول دارم ،فروشکاه اینترنتی رو قبول دارم،پورسانت رو قبول دارم ،و اینم بگم هر کسی که تو گلد کار کنه پول گیرش میاد اما مستلزم پولدار شدن نیست،خود افرادی
که پرزنت میکنن میگن همچین کار ساده نیست ،اما این کار گلد سرقت شبکه ای میباشد وچیزی غیر از این نیست ، نه به این معتا که پول به کسی نمیده ، میده ، خوبم میده ،گلد اصلا روی قوانین network کار نمیکنه ،و در پرزنت شدن همش دروغ بهم میبافن ،یکسری حرف هایی درست ،مثال های درست میزنن که حرف غلط خودشون رو بزنن که تمام گلد کوئیست ها از یک دیالوگ استفاده میکنند ،مخ طرف رو تیلیت میکنن جوری طرف گیج میشه ؛ اینقدر تعریف میکنن از کار، در صورتی که هرچی میگن بر عکس هست ،هرکی قبول نداره به من بگه من تمام اشکالات گلد کوئیست رو میگم.اگه طرف رو بچه گیر بیارن کلی آروزوهاشو تحریک میکنن ،تا به چیزی جز وارد شدن به گلد فکر نکنه. میگن که:
من رفیقتم میخوام تو هم مثل من به موفقیت برسی ،من همکارم رو انتخاب کردم ،اونم تویی ،یک سریشی میشن ،به محض این که میفهمن تو وارد بشو به گلد نیستی ،دوستی هم که باهات داشتن فراموش میکنن.اگه زور رفیقت بهت نرسه بیارتت تو گلد ۱۵ نفر آدم تحصیلکرده واسه متقاعد کردن شما بسیج میشن بعد میگن اسم هرکی میشناسی رو کاغذ بنویس ،برو پول بگیر ازشون ،ببن اعتبار داری پیششون ،زود پس میدی بهشون ،اگر بخواهی میتونی،خب معلومه اگه بخوای میتونی،یک شبه میخواهین پولدار شین،این خبر ها نیست،هر جا آدم انرژی بذاره نتیجه میگیره.
من خلاصه میگم این هارو شاید تو پست بعدی بگم گلدی ها چی کار میکنن اصلاً البته اگه به جرم بیسوادی منو نکشن، میگن این جدیده ،بله دزدی مدرن هست. بخدا این networkmarketing نیست واین گلدی ها زندم بذارن .
یکسری کتاب های واقها زیبا هم پیشتنهاد میکنن که اصلا ریطی نداره،گیر میدن برو پول قرض بکن اگر بخواهی میتونی ،خب معلوم هست هر کی بخواد میتونه پول جور کنه پس دادنش مهمه،اونم به اون روشی که گلدی ها میگن ،من دست خودم نیست وقتی آدم های نادون رو میبینم عصبانی میشم،
افرادی که پرزنت میشن یکم فکر کنن ،دارند از بهترین شیوه ها روانشناسی برای پر کردن جیب هاشون ازشما استفاده میکنن ،تازه به معنویات هم ربطش میدن،خب شماهم اگر کار کنید به طبع لز دیگران پول میگیرید و شما سر دیگران را گول میمالید )
اکر ما همین از همین روش روانشناسی گلد در کار هامون استفاده کنیم موفق میشیم، که گلد کوئیستی ها تو جلسات پارادین میگن جای دیگه اجرا کنیم موفق میشیم
اون ها میخوان شما برای کار غلط تلاش کنید،خب موفق هم میشید پول هم میگیرید، اما به چه قیمتی!!
اونم همه پول نمیگیرن، جایی تعجب نکنید که افرادی با تحصیلات بالا هم از این کار اسقبال میکنن
آنها همه چیز بهتر از من و شما میدانند ،اما به نبال پول هستند ،که من وتو رو اغفال کنند .
اما بدون تو مثل اونها نمیتونی پول در بیاری چیز کمی گیرت میاد ،پولدار نمی شی
تا به پولداری چی بگی)(من همه چی رو نگفتم نمیشه گفت که من گوشزد کردم تا تو دام نیافتید ،اگر یک گلدی شما رو پرزنت کنه فکر میکنید بهتر از گلد دیگه هیچی نیست ،هیج راهی نیست،اونم همینو می خواد ،بعد میگین آدم های احمق مخالفت میکنن...مواظب خودتون باشید)در هر کاری موفق باشید ان شا الله
(خودتون به خریت نزنید) یکی منو بگیره باز من قاطی کردم اما می تونم از اول تا آخر کار گلد رو نقد و نقض کنم ،مطمئنم اگه شما هم بشنوی قبول میکنی)
اما در مورد سقراط من گوشه از زندگی نامه این مرد شایسته تا اونجا که لازم بود براتون نوشتم
حالا میخوام سخنان این مرد بزرگ رو براتون بگم ،من خودم به شخصه نمی خوام کور از دنیا برم
یک کسی که از یک حیوون پست تر زندگی میکنه به دنبال سعادت هست .
اما من هنوز نمیدونم سعادت به چی میگن ،و دارم از نادونی و پوجی خودم داغون میشم
نیاز به یک راهنما دارم .
من دوستان خودم که که وب لاگ منو میخونن میگم به این جمله ها توجه کنید ،هر کدوم یک کتاب هستند
نمی خوام کسی برام کامنت بذاره و نظر بده ،اما میخوام همون دونفری یا 3نفری کع برای نوشنه های من
ارزش قائل هستند و میخونن تشکر کنم که بگم دوستان من برای شما مینویسم
من هم وب لاگ شما رو تا آخر میخونم ،نمی یام بگم ، خب وبلاگ قشنگی داری به من هم سر بزن عزیزم
تمام کسانی که این رو میگن اصلا نفهمیدن تو چی میگی از حولشون میرن جای دیگه همین کامنت رو کپی میکنن ،که کامنت های خودشون بالا بره.
سخنان ارزشمند این مرد بزرگ سقراط
واقعا هر کدوم از جملات یک زندگی هست ،فکر کن ،بیبن چه ساده هست !! ما انسان ها همه چیز رو میدونیم خودمون ،واسه خودمون مشکل درست میکنیم . کدومشو تو میفهمی؟ بدون همش واسه ء تو قابل فهمه ،فقط بخواه.
1-برای انکه خود را بیابید ،برای خود فکر کنید.
2-برای کسب خوشنامی ،باید کوشید تا آن چیزی شوید که آرزو میکنید پدیدار شود.
3-به شما توصیه میکنم ازدواج کنید.اگر همسر خوبی بیابید خوشبخت خواهید شد
واگرنه فیلسوف خواهید شد.
4-با تملق آشکار دوست به دست نیاور.به اوپیشکش های خرد مندانه ء محبت بده.
5-وقت خود را صرف پیشرفت خودتان کنید .با خواندن نوشته های دیگران براحتی به آن چیزهایی می رسید که دیگران برای بدست آوردن شان زحمت بسیار کشیده اند.
6-نام تو قیمتی ترین گنجینه ای است که در اختیار داری .زیرا اعتبار مانند آتش است .
اگر آن را بیفروزی ،به آسانی میتوانی محافظتش کنی .اما اگر خاموشش کنی ،دوباره افروختن آن دشوار خواهد بود.
7- به یاد داشته باش که هیچ یک مسائل انسانی ماندگار نیست .لذا در کامیابی از غرور بیجا،
و در مصیبت از اندوه بیجا بپرهیز.(قابل توجه بعضی ها)
8- به یاد داشته باش ، آنچه انجامش شایسته نیست ،به زبان آوردنش نیز شایسته نیست.(اینم باز قابل توجه بعضی ها)
9- تنها خوبی دانش است و تنها بدی نادانی است .
10-کسانی که که همهء اعمال و گفتار تو را تحسین می کنند امین تو نیستند،آنهایی امین تو هستند که
خطاهای تو را با مهربانی به گوشزد می کنند.(حالا تو بگو مرغ یک پا داره)
11-کوتاه ترین و مطمئن ترین راه شرافتمندانه زیستن در این دنیا آن است که حقیقتا همانی باشی که نشان می دهی.
12-کم ترین خواسته ها را دارم . پس به خدایان نزدیک ترینم.(وای عجب حرفی ؛اول آدم اشتباه میفهمه)
13-جز واقیعت نادانی خود ،هیچ نمیدانم .(من به این رسیدم)
14-مردان بد برای خوردن و نوشیدن زنده اند ومردان نیک برای زنده ماندن می خورند و می نوشند.
15- من آتنی یا یونانی نیستم، من یکی از شهروندان جهانم.
16- من کاری نمی کنم جز ترغیب شما چه پیر چه جوان ،به این که فقط به فکر عزیزان یا اموالتان نباشید ،بلکه بفکر رشد وپیشرفت روحتان باشید .به شما می گویم پول فضیلت نمی آفریند.بلکه فضیلت است که پول وهمهء خوبی ها را ایجاد می کند،چه برای فرد ،چه برای جمع.تعالیم من همین است واگر این جوانان را فاسد میکند ،پس من شخص مفسدی هستم .
(وای این جمله 16 چقدر سنگینه ،اولش آدم میگه این کفر میگه،ولی وقتی آدم فکر میکنه می بینه یک سخن الهی هست ..تو جامه ی ما همه ادا و اطفار در میارن ،وگرنه مشکلی نبود)
یعنی اگر سقراط در این زمان بود، باز هم بهش زهر میدادن ، آره حتما میدادن ،چشماتو وا کن ،چند تا سقراط می بینی؟)
17- قناعت ثروت طبیعی است و تجمل فقر مصنوعی است.
18- دوستان من ، ترس از مرگ به واسطهء ان است که خود را دانا می پنداریم بدون آنکه دانا باشیم .تصور میکنیم چیزی را می دانیم که در واقع نمی دانیم .مردم هرچه می خواهند بگویند ،ولی مرگ بزرگترین خیری است که بر آنها واقع می شود و آنها چنان از مرگ می ترسند که گویی به درستی می دانند مرگ بدترین آسیبی است که بر انها وارد می شود . و این چیزی نیست جز نادانی شرم آور ،که تصور می کنیم آنچه را که نمی دانیم ،می دانیم. ( هر چی بگن من باز از مرگ میترسم)
19- Re – هر چه خواسته هایمان کمتر باشد ،به خدایان شبیه تر می شویم .
20- شهرت عطر اعمال قهرمانانه است .
21- به کندی دوستی کن ،اما هنگامی که دوست شدی با ملایمت و مداومت ادامه بده .
22- مرگ بار ترین نفرت ها ،از عمیقترین آرزوها بر می خیزد.(قابل توجه بعضی ها)
23- هیچ چیز را نباید به عدالت ترجیح داد.
24- پایان زندگی ،مانند خدا شدن است و روحی که از خدا پیروی می کند ،مانند او خواهد شد.
25- می ترسیدم با مشاهده چیزها با چشمانم و سعی در فهمیدن آنها با حواس پنجگانه ام،
روحم را یکباره نابینا کنم .
26-چه بسیارند چیزهایی که بدون آنها هم میتوان زندگی کرد .
27- چه کسانی را دانش آموخته می دانم ؟ اول کسانی را که بتوانند به شرایط روز به روز خود را سامان بدهند . دوم کسانی که در برخورد هایشان با دیگران با نزاکت و درستکارند ،آنچه در دیگران رنجش آور است به آسانی و با خوش خلقی تحمل می کنند، و تا آنجا که برای یک انسان مقدور باشد با معاشرین خود
سازگار ومنطقی هستند .
کسانی که شادی های خود را در کنترل دارند ،مغلوب مصیبت نمی شوند .
کسانی که پیروزی مست شان نمی کند، خود واقعی شان را رها نمی کنند،بلکه با هوشیاری و عقل ،
نهاد خود را با استواری نگه می دارند .........مردان با فکر.
28- یک دماغهء بلند، یک کوه،یک دریا، یک رود خانه را ببین، همه چیز را دیده ای .
29-بزرگی در تصاحب افتخار نیست . بزرگی در آن است که خود را شایسته ء آن بدانی.
30- دوست ،خود ثانی است .
31-شایسته نیست که مردان جوان شعار های اخلاقی بدهند.(وای آدم میخواد سرشو بزنه تو دیوار)
32- قانون ،ذهن بدون عقل است
یک جمله که ،آخره جمله هاست:
33- درک کردن ،یعنی رنج کشیدن .( وای کمک ،عجب حرفی)
34- دوست چیست ؟ روح واحدی در دو جسم.
۳۵-پرهیز کاری اقتضا میکند دوستمان را حقیقتا گرامی بداریم.
۳۷- حتی وقتی که قوانین تدوین میشوند ،نباید همواره تغییر ناپذیر بمانند.
۳۸-خاصیت آرزو آن است که هرگز برآورده نشود،واغلب مردم بخاطر آروز هاشون زنده هستند.
۳۹- در نظر من کسی که بر آرزوهایش غلبه کند،شجاع تر از کسی است که بر دشمنش غلبه کند.
و آخرین جمله که خیلی زیباست و فکر کنم اکثر ما ها تجربه کردیم
۴۰- بد اقبالی نشان می دهد چه کسانی واقعاً دوست نیستند.
(دوستان من خیلی از جمله هارو حذف کردم ،این ها رو هم گلچین کردم ،که از حوصله شما خارج نباشه
غریبه ها که وبلاگ منو نمی بینن. یک سوال آیا شما حوصله کردین تا اخر بخونین؟
اگر حوصله نداشتین ...یک سوال دیگه تو زندگی حوصله چی دارین؟ تنبلی ،بیهوده گیری
این هارو به خودم میگم که الکی مغرور هستم، تنبلم ،نه تحقیق میکنم در مورد زندگی ،نه تلاش
بعد توقع بیجا هم دارم ...به در میگم دیوار بشنوه ....
نصف جمله های زیبا و قشنگ مونده از سقراط اگر بخواهین تو پست بعدی میذارم ،وگرنه میل میزنم به بهترین دوستم .
راستی یه چیزه خیلی مهم ،این کتاب که در مورد زنگی نامه سقراط فلسفه و جملاتش بود ،خواهر عزیزتر از جانم بهم هدیه داده ،
نیلوفر جون
خیلی از این کتاب کیف کردم ..ممنون بازم از این کارا بکن.
ای کاش وقت کنم جمله های انسان های بزرگ دیگه هم پیدا کنم .
به قول یکی از بچه ها آدم باهوش از تجربه های خوب و بد دیگران استفاده میکنه و عبرت میگیره..خودش چیز جدیدتر تجربه میکنه،اون تجربه جدید هم میتونه ،استفاده از تجربه های دیگران باشه.
ولی باز هم ما یکم فکرمیکنیم باز به زندگی غلط خودمون ادامه میدیم..خودم رو میگم ها
خدا کنه بتونم کار آدم های با هوش رو تقلید کنم .انسان به دنیا اومدم ،اما گاو از دنیا نرم. بلا نسبت گاو.![]()
سه شنبه 24 آبان1384
من حال روحیم خوب نیست
-------------------
سلام بچه ها
بابام دوباره قلبش درد گرفته دریچه قلبش دوباره گشاد شده ،باید عمل شه
حالا کی نمیدونم هی از دکتر فرار میکنه ،منم خیلی اذیتش میکنم .
خودش میترسه تحمل عمل نداشته باشه...خیلی فشار روانی و درد زندگی روی بابام هست.
هیچ کس نمی فهمتش ،حتی من ،تازه گی ها عصبی شده ،سر همه داد میزنه، بعد پشیمون میشه.
من نمیدونم چطوری بهش نزدیک بشم ...بابای ۴۳ سالم مثل ۶۰ ساله ها شده..
همه ی موهاش ریخته ..چیزی هم که مونده سفید شده..پای چشماش داره چروک میشه![]()
منم خیلی حواس پرت هست...خودم هستم با درگیری های خودم ..
دلم میخواد بعضی موقه ها پا روی همه چیز بذارم ،بذارم برم..اما کجا
اصلا بیخیالی ... فقط بچسبم به درس...
دیگه نمی خوام بزور کسی رو متوجه کنم که داری اشتباه میکنی
همه خودشون عقل دارن
خلایق هرچی لایق
دلم میخواد بگم دیروز چه بلایی سرم اومد ،کجاها رفتم ،چی دیدم
اما همه چی رو نمی گم چون ممکنه یکی از فامیلام هم اینجارو ببینه
آدم همیشه دور برش شلوغه ،اما یک تنهای تنها هستم ..
کسی که خودش خودش رو درک میکنه
چیزی عجیبی نیست ، همه همین هستیم
میخواستم بگم یه لحظه دلم نخواست خونه برگردم...رهایی.
اما من میخوام تو آغوش مامان بابام و خواهرم رها شم..تو آغوش محبتشون.
چرا همه چی عوض شده..مشکل کجاس؟
چرا به من میگه بابام بیشعور ، میگه بی عقل
آره میدونم پخته نیستم
اما بابا آخه من چی کار کردم ؟ من از خودت بوجود اومدم
وقتی من یک نوزاد بودم ،جوجه ی ۲ روزه بودم ،بابا تو یک فرد عاقل و بالغ بودی..
انگار فکر کنم بعضی از رمز ها و کد های زندگی رو اشتباه وارد کردی بابا.!!
اونوقت میخوای جواب مورد نظر خودت رو بگیری..
من این هارو نمی نویسم که بگم تقصیر کیه ..اینجا که داد گاه نیست ،وبلاگ منه.
میدونم تنها پسرت هستم ،میدونم اولین فرزندت هستم ،بابا بخدا میدونم جیگر گوشتم
بخدا دوری از تو برام سخته
میدونم چقدر از بچگی بهم بها دادی..همیشه بزرگتر از سن خودم باهام رفتار کردی
همه چی تو گذاشتی واسه ،وقتی منو بزرگ میکردی همه اطرافیانت بهت میگفتن
آخه مرد این چه طرز بچه بزرگ کردن هست ،فردا پدرت رو در میاره
این قدر بها نده بهش..آره بابا من باهوش شدم ..جایگاه پیدا کردم تو دوستام
آره بابا دوستام بهم گفتن توی خونه خیلی شاهانه زندگی میکنی
بابا میدونم من مزد دستت رو بد دادم ،اما تو هم بی انصاف نباش
خوب میدونی چی میگم
خاطرات مثل فیلم داره میگذره از جلوی ذهنم..از زمانی که یادم میاد تا الان
یادمه نذاشتی سر کار برم ..فقط پیش عمو گذاشتی که اونم گفتی دیگه نرو
از بچگی همش این کلاس اون کلاس میذاشتی منو، که آدم شم..![]()
الانم که داری خرج دانشگامو به سختی میدی
تو عاشق بودی عاشق فرزندت میگن به هرکی مهر بونی کنی جواب رو بد میده
اما بابا اما خیلی از جاها من بچه بودم ،تو هم همراه من لجبازی کردی
چقدر با اعصاب هم بازی کردیم؟ چقدر به هم توهین کردیم...
اما با این حال من این بازی رو باختم
بابا من خیلی وقته عوض شدم ..چشماتو باز کن
بابا میدونم این همه کتاب خوندم ..این همه دوستامو نصیحت میکنم
خودم عمل نمیکنم ،فقط حرف میزنم
فقط سخن ور خوبی هستم
بابا میدونم احترامی که بهم میذارن به خاطر تو هست
اگه کسی احوالم رو میپرسه بخاطر تو هست
میدونم خودم از خودم چیزی ندارم
بابا من پسرتم ،بابا من دقیقاً خودتم ،من آیینه مقابل خودتم
منتها من ایثار نکردم برات...
گذشت نکردم برات...از خودم نگذشتم بخاطر تو
چون مثل تو مرد نیستم
چون پرو شدم ،چون بهم رو دادی..
آره یه بار گفتی،آره مامان هم گفت
تو فامیل یا هر جای دیگه که بچه همیشه صورت یا کمرشون کبود بود از کتکی از بابا یا مامانشون خورده بودن
یا حق حرف زدن نداشتن ...بعضی موقه ها زندانی بودن ..هیچ بهایی بهشون نمیدادن
آره اون ها بیشتر به پدر مادرشون کمک کردن ،عصای دستشون شدن
اما بابا تو به من عشق دادی ،وجودت دادی
حالا من عشق دارم ،مهربونی دارم، حالا اشتباهم رو فهمیدم
من یادمه که وقتی ۱۰ سالم بود بهم گفتی جواد جیب من و تو یکی هست
هرچی تو جیب منه ماله تو
دست تو جیبت میکردم وقتی شلوارت رو چوب لباسی بود جلو بچه ها پول برمیداشتم
اما حالا چرا اینقدر از هم دوریم ...
چرا جرقه میزنیم با هم .....
دقت کردی من دیگه خونه نیستم ..اکر هم باشم پای کامپیوتر هستم..
دقت دیگه فقط عید ها باهاتون میام مهمونی
چرا من جدا شدم ...
چرا دیگه بهم نمیگی بیا بریم بیرون...چرا من دیگه لبخند تو رو نمیبینم
جرا بعضی موقه میام پیشت تحویلم نمیگیری
چرا میام سر کار پیشت جلو همکارات منو ضایع میکنی
یادته سرم درد میگرفت چه جوری پر پر میزدی
الان ۴ ساله اینجوری هست ...
باهام حرف نمیزنی ....یه وقتی مجبوری ...اگه مهمون بیاد فقط واسه مهمون جک میگی
واسه مهمون میخندی..
بابا میدونم دلت رو شکستن ...میدونم نفهمیدنت ...میدونم داری کم کم دور همه یه خط
قرمز میکشی..میدونم آزار دیدی...میدنم قلبتو بد جوری شکستن ..من همه چی رو میدونم
خودت میدونی در باره چی حرف میزنم ...میدونم نمک .نمکدون...بعضی موقه ها جاش عوض میشه...بابا همه چی عوض شده...همه کلاه چسبیدن که باد نبره..
عسل کنی دستتو بذاری تو دهنشون گاز میگیرن
بابا همه فکر میکنن خودشون آخر آدم هستند ،فقط خودشون میفهمن..
اما من میدونم کسی زیاد افاضه میکنه ،نمیتونه زوایای احساس رو از هم تفکیک کنه..
نمیتونه جفت جور کنه ...خیلی ها هم مثل ماهستند
بابا به خودت کمک کن...هی نگو من برا شما زنده هستم ،هی نگو از من گذشته
هی نگو اگه چیزی بشه این کارو بکنید این کارو نکنید.
بابا من گریم میگیره...
بابا اگه مارو دست داری به خودت کمک کن..دوباره شروع کن..زندگی کن
به روی ما بخند...سعی کنی حل کنی
بدون ما ظرفیتشو داریم ،بدون لیاقتشو داریم ،خدا این مشکلا ت رو داده
بابا من کمکت میکنم...بابا مشکلات نشونه یک زندگی هست...
بابا من برات هر کاری میکنم....بابا هنوز دیر نشده
بابا من راه خودم رو پیدا کردم ..اما هنوز ۲راهی زیاده ،هنوز جاده خاکی زیاده
نمیخوای کمکم کنی ،نمیخوای حرفی بزنی،ببینی آخه من چی میگم
هی بهم نگو بیشعور...بیا کنارم بشین ببین من چه کار میکنم...
میدونم چند بار سرم شلوغ بوده متوجه شما نبودم..
هی نگو داری خودت رو از بین میبری!!
بابا شما داری خودت رو از بین میبری!!!
تو زندگی چیزهایی بهتری و مهمتری هستند برای حرص خوردن و فکر کردن
بابا گذشته هارو بریز دور ،چیز های اضافه رو بریز دور ،واسه چیزی حرص بخور که ارزش داره ،کارایی داره...
بابا بازم باهات حرف میزنم ...میدنم تو هیچ وقت این هارو که بهت گفتم نمی بینی!!
ای کاش آدرس وب لاگ منو میدونستی ،ای کاش یواشکی میومدی میخوندی...
ای کاش حوصله داشتی..
مثل اون موقه ها یواشکی میومدی دنبالم ،از دور نگام میکردی ...
بابا الان صدات میاد ..تازه اومدی خونه ..ای کاش میشد دستت رو بگیرم بیارم
پیش خودم ..چشمامو ببندم ،حرف بزنم ....
بابا من میفهمت ،درکت میکنم،بابا من بدون تو زندگیم خراب میشه.
منو ببخش.
بابا برام دعا کن![]()
یکشنبه 15 آبان1384
قصه ی ناگفتنی عشق
عشق در بازار فروخته نمیشود
هر آنکو آنرا می طلبت ،شاه،گدا، سرش را می دهد تا بستاندش.
چه بسیاری که کتاب های بزرگ را خوانده اند و مرده اند.
هیچ یک هرگز نیاموختند.
دو حرف دو نیم عشق.
هرکه می خواند ،می آموزد.
باریک است راه عشق.
هرگز دو را در آن جای نیست.
تا من بودم ،خدا نبود .
حالا که او هست من نیستم.
کبیر میگوید: ابرهای عشق،
باریدند روی من ،قلبم را خیساندند،جنگل درونم را سبز کردند.
یک قلب تهی از عشق ،باز هم خدا چشیده نشد.
اینگونه هست که انسان ،
دراین جهان : عروجش بی ثمر.
بر انگیخته و مجذوب، با نام او،
مست عشق
نشئه از رویتش
چه تشویشی؟ برای رهایی؟
قصه عشق ، ناگفتنی،
هرگز ذره ای گفته نشده است.
گنگ شیرینی را می چشد- لذت می برد......ولبخند میزند.
(بچه ها فهمیدین چی شد؟ قصه عشق ناگفتنیست)
دوشنبه 9 آبان1384
گوشه از زندگی ظاهری روز مرهء من
خب الحمدلله ، خدا رو شکر که خوبید! بچه ها تو این دهکده واقعاً ما دهاتی ها از حال هم خبر دار نیستیم،اما یه چیزی رو میدونیم اگه یه روز با همدیگه ملاقات داشته باشیم احساس نزدیکی میکنیم بهم،مطتمئن هستم،شاید بگین در دیدار حضوری
همه چی فرق داره شاید ما تو چت یه کس دیگه هست،یه آدم دوشخصیتی
اما من میگم اینجا شخصیت اصلی هست ،یا شخصیت که دوستش داریم باشیم.
البته ماها که میگم شامل همه ء ما نمیشه ،کی؟ برای چی پناه آورده اینجا
واسه gf پیدا کردن؟ اگه این باشه عیب داره؟ از چه نوع ؟ سرکار گذاشتن خودش و دیگران،یا اینکه صرف تو اینترنت درگیر یه راه ناساخته میشه،
بعضی ها ناکجا آباد میرن همونجا میمونن بس میشه براشون
بعضی ها همه جا میرن تحقیق میکنن ،جنگولک میرزن ،حالا شانس ،یا
نوع تربیتش باعث میشه اینجا واقعا به هدف برسه
نمیخوام زیاد بحث کنم....
این چند وقت اصلا نشد آپ کنم
میدونید این ترم ۳ روز اول هفته دانشگاه fulltimeهستم ۲۰ واحد برداشتم
تازه داره درسامون داره قشنگ میشه ،تازه دارم میفهمم علم یعنی چی!!
میفهمم چقدر که من بی ظرفیتم،دوست ندارم زود بگذره
اما زنگ ۷و۸ دیگه من قیافه بچه هارو نمیتونم تشخیص بدم
دچار ms مزمن میشم
من خیلی از سطح درس ها عقبم باید مطالعه زیاد داشته باشم ،که دانشجوی بیغ نباشم،رفیق بازی،پیچوندن کلاسم گذاشتم کنار،دماوند رفتنم هم همینطور.
از همه بچه ها کشیدم کنار خودم هستم و خودم یه حالی میده
دیگه فک هام از درد نمیگیره،ولی امروز یه کنفراس واسه هفته بعد قبول کردم
خدا بخیر کنه......
من سه روز 5صبح از خونه میزنم بیرون ،میرم سمت رودهن دوتا تاکسی و یه اتوبوس سوار میشم تازه میرسم 3راه تهرنپارس،بعدش دیگه با چند بار له شدن و خوردن زمین تو صف مینیبوس ها موفق به سوار شدن میشم که از زنگ اول برسم کلاس..بعد که سوار مینبوس بشی اگه سرپا باشی دچار آرتروز گردن میشی..
اگه بشینی نقرس زانو میگری بس که این صندلی ها تنگ ،کوچیکه باز سایز من جور نیست...بعد که به جاجرود میرسی بعد کلی قارقار کردن مینی بوس میبینی زده رودهن 20 کیلومتر...
حالا شانس بیاری تصادف نشه ،یا اتوبوسی کامیونی نماله به مینیبوس..
اگه این اتفاق نیفته ،ماشین رینگ پیستون میچسبونه ،بنابراین به زنگ اول نمیرسی
یا دیر میرسی..همه بچه رود هنی ها دلشون خونه،اما دانشگاه ما مزیت های فراوان داره،من و بچه های دیگه حاضر نیستیم دانشگامون رو به دانشگاه تهران بفروشیم
واقعاً میگم،هیچی مثل تحصیل تو کوه و کمر نیست اونم با هوای پاک
همه جوره خلاصه ..اینجا خوب و بد کاملاً تفکیک داده میشه...
با همه سختی هاش واقعا زیباست ،اما بضی موقه ها بدجوری ضد حاله
(اگه فردا برامون پر از صلح وصفا بود،چه خوبود که تو دنیا یه فردا مال ما بود)
خرج که خیلی بالاست،کمرشکن. از بی پولی بعضی موقه ها غصم میگره
باز ناشکری کردم.
برگشتنه هم خودش یه داستان داره ،تازه همیشه صف دستشویی درازه
مخصوصا اول وقت و آخر وقت ها وقتی نوبتت میشه بری تو ،تصمیم میگیری
بیای خونه کارتو انجام بدی...
اما من همیشه 200 تومن خرج میکنم میرم جلو ساختمون اداری
از سرویس بهداشتی آقای رئیس استفاده میکنم...
بعد این 15 هزار دانشجو بدبخت وقتی هم که میخوان برگردن خونه
اگه ماه رمضون نباشه ساعت 6 تازه میرسن تهران
یکی میره کرج از شرق شرق میره ،غرب غرب،یکی خونش همون تهرانپارس هست.
وای پیاده روی ها خیلی حال گیری ،پیاده روی زوری عین این مالیخولی ای ها
خدا نکنه که آشنا ببینی تو خیابون ،کلی حرف میزنه سرت میره..
3 روزآخر هفته هم کلی کار انجام نشده ،درس عقب مونده،انظارات نابجا وبجا که باید انجام شه...و حمام رفتن سه روز اول هفته فقط وقت میشه آدم کلشو تو بشوره
مسواک بزنه ،جیل بزنه(ژل) لباشو عوض کنه،عطر بزنه...
ولی عمر مثل چی داره میگذره!! ما کجای بازی هستیم.....یادمون رفته؟
اصلا چی یادمون رفته؟
این همه میریم میام ،چی میشه یعنی آدم میرم خر میام؟ خدا کنه اینجوری نباشه.
چی میبریم با خودمون از این قفس.
----------
ولی امروز کلی حالگیری بود آخرش برام ؟ تهران که رسیدم خواهرم نیلوفری بهم زنگ زد گفت بابا حالش بده ،زنگ زدن اورژانس،اما دکتر بابا زنگ زدن نزدیک
خونش خودش اومده بود بابل رو ردیف کرده بود ،بابا خوابیده بود(با یه دیاسپام10)
یه لحظه احساس کردم چه بابای نازی دارم...خوشحالم جزو پدارنی هست که
باعث افتخار فرزندش...از هر نظر
اما فرزندی داره که مایه ننگش نیست،اما چیزی هم که میخواد فرزندش نیست
شایدم از این یکم پایین تر..مامان بابم خیلی مایه گذاشتن ،اما من خوب مزد ندادم
شایدم هنوز به جایی نرسیدم نمیدونم ،دیوونم.
من خیلی گستاخ،فرومایه ،نفهم هستم ...هرکار هم کنه حق داره بابام
1بار عمل قلب باز کرده بابام ..دریچه میترال قلبشم تنگه،من هم هی قر به اعصابش میریزم...
دوستتون دارم واقعاً!! اینو به دوستام دارم میگم...
و دوستت دارم.

